تبلیغات
مسعود جویبار - ناگفتنی
مسعود جویبار
مسعود جویبار
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


اینجا یه اتاقک کوچولو واسه داد زدنه . ما هم کم و بیش جونی داریم تا بخوایم خرج فریاد بکنیمش . شما هم اگه خواستی سبک شی فریاد بزن . کی به کیه ؟ خوش اومدی

مدیر وبلاگ : مسعود جویبار
نویسندگان

این متن رو یه شبی موقع خواب نوشتم ، دیدم اگه اینجا فریاد نزنمش ، پس کجا فریاد بزنم ؟

موفق باشید


--------------------------------



از چه بگویم؛از چه بگویم که صداگشته ام عمری و ساتور سکوت بازوانم را نوازش کرد؛از چه بگویم که نگاه گشته ام اما تیر تاریکی،پلک های پنجره ی کنجکاو نگاهم را به هم دوخت؛از چه بنالم که ناله از این ناله ها نالان و گریانست؛التهاب جان من از آنجاست که تو خوابیدی و من کابوس میدیدم؛تو نشستی ومن شکستم؛تو سیلی خوردی و مشت،من اما سرخ گونه و بید وار به خود لرزیدم؛از چه بگویم که تو راه شدی و همگان سراسیمه و بی اعتنا گذشتند،و من کمامان در ابتدای راه،کاشف غربت نشسته در طاقچه ی نگاهتم؛ترس نیز از ترس تو میترسد؛ترس از شکفتن،ترس از هوشیاری؛ترس از نترسیدن؛ترس از نعره ی انفجار افکار پوسیده و فوارن گدازه های سوزاننده ی اندیشه های نو؛من میترسم،از ترس تو میترسم؛از پهنه های کم عمق نگاهت،از عادتت به عادت کردن ها؛میترسم؛از اشباع شدن ترس بر روح آواره ات؛از دست های بی خردان که بی وقفه می کوبند بر در خانه ات؛و از رهبران کوری که میکنند سوی پرتگاه روانه ات؛میترسم؛پنجه های استبداد بر گردن تو چنگ میزند اما اسب های نفس در شوره زار گلوی من به خاک میغلتند؛تو میشکنی و من خورد میشوم؛تو میسازی و من بار سنگین سوختن را حمل میکنم؛تو دهانت را باز میکنی و من که وحشیانه فریادم،تورا از من دور میکند و من را به من نزدیکتر؛و ابرهای افکارت مدام علامت سوال بر دشت ترک آلود ذهنت میبارند که سبب آشفتگیم چیست؛سبب این بیتابی؛سبب رفع تشنگی ام با اشکهای تلخ و شورم؛سبب این انزوا و این دوختن نگاه به کف زمین؛سبب این خواهش های مبهم و نامانوس؛از چه بگویم که خشت خشت از وجودت می کاهند و بر نبودت می افزایند؛گهگاهی از من خبری از حالت بگیر؛آینه وار سوختن و ریش ریش شدنت را نشانت میدهم؛آینه وار طعم تلخ حقیقت را بروی چشمهایت خواهم چکاند؛آینه در روی خوش رویان خوش است؛از چه بگویم که چه ها چه بسیارند و چراها چه بسیار کم؛و تو که نهایتت،خواب آرام شبانه و بلعیدن وعده های مسموم و تکرار آغوش سرد شبانه است؛از من چه میفهمی،از من چه فهمیدی؛بر روی بادبان آخرین قایق نگاه مایوسم چه تصویر رنگ پریده ایی دیدی؛و جز رخوت جامه ی حضورت،چه بر بام سرنوشتت کشیدی؛پچ پچ لحظه ها را میشونم که آرام در گوش هم میخوانند؛آه که آمدنش دیر میشود گر شود راهی،باطل میشود،افسوس که بسیار دیر رسیدی...





نوع مطلب : دلنوشته های من، 
برچسب ها :




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای مسعود جویبار محفوظ است